نیچه گریست و مرگ خدا را اعلام کرد،
چون روزی کسی بر اسبی تازیانهای زد.
شوبرت آن همه عاشقانه ناب سرود،
چون قامتش زیادی برای عاشقی کوتاه بود.
یونگ اعماق ناخودآگاه را به تصویر کشید،
چون فرزند خانوادهای خرافاتی بود.
شکسپیر شاهکار هملت را سرود،
چون با داغ فرزندش همنت کنار نمیآمد.
جمع کنید این تحلیلهای مسخرهتان را!
پس اشتیاق چه میشود؟
هر کسی که با اشتیاق پیِ چیزی میرود،
دارد دردی را التیام میدهد؟
اگر اینطور است،
من هم میگویم:
که این تحلیل های شما
برای التیام دردِ بیذوق بودنتان است.
جمع کنید این تحلیلهای مسخرهتان را!
لابد الآنم نوبت آن است که مرا تحلیل کنید(؟)
–
قربانت،
رضا 🎩
یکشنبه 23 فروردين – 21:50
*پایان مطلب*




اینکه این خانما رو پس میزنی از رو سلف لاو و حد و مرزه ؟
هم self-love و هم خود love :))
تقلیل هنر به درد =! بی ذوق بودن نسبت به اون هنر
زیبا فرمودی امیر جان. متشکرم.
یکی با اشتیاق پی هنر میره یکی هم تحلیل، بی ذوق نیستند، شاید ذوقشون در خود تحلیلشون نهفته هست، همانطور که دیگری در هنر، لابد الانم نوبت آن است که این نوشته رو تحلیل و نقد کنند، اما برای تحلیل چیزی باید ذوقش رو داشت!
اشاره پرمغزی بود «تهی» جان!
چنان استاد تزویرند که شیطان گفت:تسلیمم
خدا هم گاه حیران است ، از این مخلوق بیدینش
انشاالله با دوره های جدید در خدمتتون خواهم بود
رضا *** به پرنسس کمی ملایمت بفرما
لطفا ادبیات رو مراعات بفرمایید
از دور بغلت میکنم رضاتاکس
متشکرم، اما مجاز نیست 🎩