معلمی و فروش: 2 روی یک همبرگر
معلمی = فروش | فروش = معلمی
بهترین معلم دوران مدرسهات کی بود؟
انتخاب بهترینِ بهترینها خیلی سخت است (؟)
باشد! پس بیا یک کار دیگر بکنیم…
بیا 3 معلم برتر دوران مدرسهمان را انتخاب بکنیم؛ اینطوری راحتتر است.
انتخابهای خود من:
- یحیی نوریآیین | علوم تجربی راهنمایی
- حبیب الله بخشوده | ادبیات فارسی دبیرستان
- محمد پورمنصور | حساب و دیفرانسیل دبیرستان
این اسامی واقعی هستند.
از همینجا دستشان را میبوسم.

بررسی ویژگیهای معلم خوب: یک مطالعه موردی
در این بخش میخواهم ویژگیهای 3 معلم برتر دوران مدرسه خودم را تجزیه و تحلیل کنم تا بفهمم وجه اشتراک آنها چه چیزهایی بوده است.
معلم اول
یحیی نوریآیین
ایشان معلم درس علوم تجربی ما در 3 سال دوران راهنمایی در مدرسه آیت الله طالقانی شهرستان ایوان واقع در استان ایلام بودند.

ظواهر یحیی
آقای نوری آیین همیشه تمیز و مرتب بود.
در آن سالهای اوایل دهه 1380 کمتر معلمی جرات داشت که پیراهنش را روی شلوارش نیندازد.
فرو کردن پیراهن درون شلوار، یک جور عصیان به حساب میآمد.
آقای نوریآیین معمولاً شلوار کتان میپوشید و پیراهنش را هم داخل شلوارش میکرد.
آستین پیراهنش را تا بالای مچ تا میزد، ساعت مچی میانداخت و از ساعتش واقعاً استفاده میکرد.
قد و هیکل آنچنان درشتی نداشت؛ در عوض بسیار جدی و منضبط بود.
وقتی وارد کلاس میشد همه ساکت میشدند – آن هم 30 تا پسربچه 12 ساله وحشی!
تدریس یحیی
اینترنت که هیچ، آن روزها خیلی از مردم حتی تلوزیون رنگی هم نداشتند؛ تلفن کارتی بالاترین تکنولوژی روز بود.
با همه اینها، کلاس علوم تجربی آقای نوریآیین برای من حکم مستندهای PBS NOVA با اجرای نیل دگراس تایسون را داشت.
طوری در دنیای شگفتیهای علوم تجربی غرقمان میکرد، که کل هفته منتظر زنگ علوم بعدی بودیم – دستکم من و چند نفر دیگر!

5 ویژگی شاخص نوریآیین که یادم مانده
۱
نمیگفت «تا کجا درس دادیم؟»
دقیقاً یادش بود که تا کجا پیش رفتیم و امروز نوبت چیست.
۲
مدام سوال میپرسید.
دانشآموزان را درگیر میکرد؛ متکلم وحده نبود.
۳
امتحان کوتاه (کویز) میگرفت.
همیشه این امکان وجود داشت که ناگهان بگوید:
۴
خندههایش مختص درس بود.
تنها حالتی که میتوانستی خندهاش را ببینی، وقتی بود که یک طنز مرتبط با درس اتفاق میافتاد: جوک نمیگفت و نمیگذاشت کسی سر کلاسش لودهبازی در بیاورد.
۵
به منافع قابل لمس اشاره میکرد.
معلم دوم
حبیب الله بخشوده
ایشان دبیر زبان و ادبیات فارسی ما در تمام 4 سال دبیرستان و پیشدانشگاهی در مدرسه شهید بهشتی (سمپاد) شهر ایلام بودند.
آقای بخشوده یک شاعر نامدار و بسیار محبوب در استان محل تولد من، یعنی ایلام، به حساب میآیند.

ظواهر بخشوده
آقای بخشوده یک «پدر کاریزماتیک» کلاسیک بود.
درشت و قویهیکل، صدای تو سینه، با ته لهجه کُردی که هرگز تلاشی برای مخفی کردنش نداشت.
تا جایی که یادم است، اهل لباسهای پر زرق و برق نبود.
آراسته بود. شکیل بود. کاریزماتیک بود.
اما کاریزمای او یک کاریزمای پدرانه بود – یک حضور بشدت گیرا و محترم.
وقتی وارد کلاس میشد، احساس میکردی محمد علی کشاورز از در وارد میشود.
تدریس بخشوده
وه! که جدا نمیشود یاد کلاسش از خیال من…
کلاس بخشوده فقط یک چیز کم داشت:
«نوازندگی تار علی قمصری بعنوان آهنگ زمینه.»
ساعت ادبیات برای من یک تونل زمان بود.
نظریه نسبیت زمان سر کلاس او برای من معنا شد، نه سر کلاس فیزیک.
5 ویژگی شاخص بخشوده که یادم مانده
۱
تسلط بیرحمانهای به رشتهاش داشت.
معلمین مدرسه مجبورند که با کتاب درسی پیش بروند. اما بخشوده از هر فرصتی استفاده میکرد تا از اقیانوس گسترده ادبیات فارسی برایمان مثالهای نشنیده و جدید بیاورد.
۲
داستان میگفت.
وقتی میخواست مطلبی را جا بندازد، چند لحظه به پایین خیره میشد، چانهاش را میخاراند و بعد میشنیدی که میگفت:
و این بهمعنای شروع یک حکایت کوتاه بود که توجه تمام کلاس را به خودش میگرفت.
۳
استاد پاسخ دادن بود.
حتی وقتی یکی از بچهها قصد میکرد با پرسیدن یک سوال احماقانه کرم بریزد، طوری پاسخ میداد که بعدش خود آن شخص کرمریزنده هم باورش میشد که یک سوال مهم و قابل توجه پرسیده است!
۴
داد نمیزد.
آنقدر آرام و باوقار صحبت میکرد که به محض لب گشودن، همه ساکت میشدیم – نیازی نبود داد بزند.
۵
رسالت بزرگتری داشت.
یادم نمیآید هرگز درباره تست و تستزنی و کنکور و این چیزهای بازاری و درپیت حرفی از او شنیده باشم.
سر کلاس بخشوده نه نمره مهم بود، نه معدل و نه درصد کنکور.
ما غلام قمر بودیم و او غیر قمر هیچ نمیگفت.
معلم سوم
محمد پورمنصور
ایشان معلم چند درس تخصصی ریاضی ما در دوران دبیرستان بود – در همان دبیرستان شهید بهشتی، قاعدتاً!

ظواهر پورمنصور
آقای پورمنصور یک جنتلمن واقعی بود. سبیل میگذاشت و ریشها را سهتیغ میکرد.
شیک و باکلاس، خوش خط و منظم، شمرده و موزون.
روی لحن صدا و آهنگ کلامش خیلی حساس بود.
بدون شک خوشلباسترین معلمی بود که داشتیم.
آقای پورمنصور انگار عالمش با بقیه معلمان فرق میکرد.
یادم است که به هزار اصرار هم بچهها نتوانستند مجبورش کنند که با بقیه معلمان فوتبال بازی کند.
تدریس پورمنصور
درسهای تخصصی رشته ریاضی واقعاً خشک و بیروحاند.
آقای پورمنصور این توانایی را داشت که یک زوایه دید (Perspective) خاص برای هر مطلب پیدا کند که ما بتوانیم با آن ارتباط بگیریم.

5 ویژگی شاخص پورمنصور که یادم مانده
۱
از دنیای بیرون مثال میآورد.
توی ذهنش پر بود از خاطرات و مثالهایی که میتوانست آنها را به یک شکلی به موضوع درس ارتباط بدهد.
۲
از آینده درخشان میگفت.
نمیگفت اگر درس نخوانید، کور و کچل میشوید؛ میگفت که تهران دانشگاه رفتن عجب حالی میدهد!
یادم است یک بار از یک بستنیفروشی خاص روبروی پارک ملت تهران برایمان خاطرهای تعریف کرد و بعدش گفت:
۳
ساده حرف میزد.
اینقدر ساده مطلب را باز میکرد که من خیلی وقتها نگران میشدم که نکند من ماجرا را نگرفتهام!
برای بزرگ نشان دادن اهمیت درسش، از آن یک غول نمیساخت و الکی چیزهای بیربط قاطیاش نمیکرد.
۴
بیشتر مشغول مثال زدن بود.
خوب میدانست که مفاهیم انتزاعی ریاضی را فقط باید با مثال جا انداخت. روی نظریهها و اثباتها گیر نمیکرد.
۵
پرسونال برند داشت.
رفتارش در تمام لحظات ثبات خاصی داشت.
بقیه معلمها در خارج از کلاس انگار یک آدم دیگر بودند.
اما پورمنصور یک پرسونال برند باثبات واقعی بود.
سه پنج تا، پانزده تا!
بیاید یک بار فقط عناوین 15 ویژگی را در یک فهرست مرور کنیم:
معلم خوب = فروشنده خوب
حالا بیاید در ادامه، این لیست 15 تایی از ویژگیهای یک معلم خوب را با ویژگیهای یک فروشنده خوب جفت کنیم.
نمیگفت «تا کجا درس دادیم؟»فروشنده خوب آماده، منظم و مسلط به اسکریپت فروش است.
مدام سؤال میپرسید:فروشنده خوب نیازهای مشتری را با طرح سوال کشف میکند.
امتحان کوتاه (کویز) میگرفت:فروشنده خوب تا از مرحله قبل مطمئن نشود، اطلاعات جدید نمیدهد.
خندههایش مختص درس بود:فروشنده خوب رفتار حرفهای دارد و ابراز احساساتش هدفمند است.
به منافع قابل لمس اشاره میکرد:فروشنده خوب مزیتها را به زبان قابل لمس و سود محور بیان میکند.
تسلط بیرحمانهای به رشتهاش داشت:فروشنده خوب زیر و بم محصولاش را میشناسد.
داستان میگفت:فروشنده خوب از مهارت داستانسرایی (Storytelling) برای متقاعدسازی استفاده میکند.
استاد پاسخ دادن بود:فروشنده خوب اعتراضات مشتری را درک میکند و با تسلط جواب میدهد.
داد نمیزد:فروشنده خوب آرام، مطمئن و کنترلشده صحبت میکند.
رسالت بزرگتری داشت:فروشنده خوب میخواهد مشکل مشتری را حل کند؛ فقط دنبال «معامله» نیست.
از دنیای بیرون مثال میآورد:فروشنده خوب محصول را به زندگی واقعی مشتری وصل میکند.
از آینده درخشان میگفت:فروشنده خوب تصویر رضایت مشتری را برایش ترسیم میکند.
ساده حرف میزد:فروشنده خوب پیچیده حرف نمیزند؛ پیام را شفاف و ساده میرساند.
بیشتر مشغول مثال زدن بود:فروشنده خوب با مثالهای عملی ابهام را از بین میبرد.
پرسونال برند داشت:فروشنده خوب شخصیتاش متمایز است؛ شبیه مهره پیاده شطرنج نیست؛ سوار است.
معلم بودن، فروشنده بودن است.
معلمی و فروشندگی بیش از آنکه از هم متفاوت باشند، به همدیگر شبیه هستند.
وظیفه معلم انتقال برنامهریزی شده دانش به دانشآموز است.
وظیفه فروشنده انتقال برنامهریزی شده مزایای محصول به مشتری است.
همبرگر را برگردانیم
رابطه معلمی و فروشندگی دو طرفه است.
تا اینجا تمرکزمان روی این بود که نشان بدهیم «یک معلم خوب در حقیقت یک فروشنده خوب است».
اما حالا میخواهیم همبرگر را برگردانیم تا آن رویش هم قشنگ سرخ شود.

فروشندگی = تعلیم
مقایسه معلم با فروشنده
جدول مقایسه معلم با فروشنده
در نهایت
- معلمی همان فروشندگی است؛ فروشندگی هم همان معلمی است – فقط یکی پول کمتری میگیرد.
- همبرگر را با پیاز بنفش رندهشدهی آبگرفته درست کنید – اگر زورتان به خرید گوشت رسید.
—
*پایان مطلب*




متن خیلی خیلی خوبی بود فقط بنظرم طولانی اومد تو دوقسمت میومد جذابیتش بیشترم میشد
سلام و احترام.
متشکرم از حضورتون و از اینکه بازخورد میدید.
🎩✨
باحال بود
درود 🎩✨
واقعا میگم رضا
با خوندن این محتوات سه بار مجذوب و مشعوف شدم:
۱- به خاطر متن قشنگ و روان که نوشتی و گیرا بود
۲- به خاطر حس نوستالژی که برای ما دهه شصتی ها ایجاد کردی. خودم یاد معلم هام افتادم: مخصوصا استاد کاظمعلی عزیزی (دبیر شیمی دبیرستان مون) - استاد محمدصادق میرزایی (معلم فارسی راهنمایی مون) که با غایت این دو استاد و درس شون رو دوست داشتم و دارم و هنوزم بعد نزدیک ۲۵-۳۰ سال ازون زمان خیلی از تصاویر-درس ها و حرف هاشون یادمه.
۳- اینکه اینقدر خوب نکات فروش رو بهمون گوشزد کردی.
دمت گرم
بیشتر ببینیمت برادر - تصویرت برای ما انرژی بخشه
سلام و احترام بر ابوالفضل عزیز.
-
خدا رو شکر که این نوشته سبب شد یادی از این 2 عزیز معلم بکنی.
مثل همیشه هم ممنونم از نگاهت و از اینکه لطف میکنی نظرت رو مینویسی.
ارادت