اولین بیزنس کارتم

اولین بیزنس کارتم

سلام.

همین چند دقیقه پیش، بدون هیچ دلیل مرتبط و معینی، جملات آغازین کتاب «داستان دو شهر» از چارلز دیکنز مدام توی سرم زمزمه میشد.

It was the best of times, it was the worst of times,
it was the age foolishness, it was the age of wisdom,
[…]

بهترين روزگار و بدترين ايام بود؛
دوران عقل و زمان جهل بود…

بی اختیار رفتم سراغ کتابخانه و نسخه انگلیسی کتاب رو برداشتم که کمی ورقش بزنم. نه اینکه بخوام از اول بخونمش یا مدت زمان زیادی رو باهاش صرف کنم، همین که چند پاراگراف پراکنده از کتابی که قبلاً به سختی تمومش کردی رو الان دوباره بخونی، احساس نوستالژیکی داره.

اینم عکسش:

همینکه کتاب رو باز کردم، دیدم که بجای نشانِ لای کتاب از یک بیزنس کارت قدیمی‌ام استفاده کردم.

یه همچین تصویری بود:

البته خب واضحاً برای تهیه این تصویر، مجبور شدم اون صحنه رو بازسازی کنم.

سخن کوتاه، با دیدن این بیزنس کارت قدیمی‌ام به معنای واقعی کلمه شوکه شدم.

این کارت رو برای موضوع «تدریس زبان خصوصی» طراحی کرده بودم و استفاده می‌کردم.

در ادامه توجه شما رو به جزئیاتش جلب می‌کنم:

این روی A کارت به حساب میومد.

یعنی فرض من بر این بود که مخاطب باید حتما اول این روی کارت رو ببینه!

مخاطب احتمالی با 4 کلمه منقطع مواجه میشد:

REAL – teacher – makes – progress

هر چند که از نظر گرامری یک جمله کامل و صحیح به حساب نمیاد، اما اینطور ترجمه میشه:

«معلم واقعی پیشرفت می‌آفریند.»

و حالا نوبت به قسمت هیجان انگیز ماجرا می‌رسید…

این شما و این روی B کارت:

اینجا در حقیقت انگار یک کمپین Tease and reveal تکمیل میشد!

تیز: کنجکاوسازی با طرح چیستان
ریویل: پرده‌برداری و پاسخ به چیستان

که یکی از محبوب‌ترین انواع کمپین‌های بیلبوردی بحساب میاد.

حالا توضیح روی B کارت:

اون کلمات منقطع پشت کارت با همون رنگ سبز خودشون باقی موندند و حالا کلمات تکمیل‌کننده هم به این روی کارت اضافه شده – که می‌خواند:

REZA ESMAEILY

“A teacher who makes himself
progressively unnecessary”

رضا اسماعیلی

«معلمی که به مرور از او بی‌نیاز خواهی شد.»

کاری ندارم که پیام پیچیده‌ای بود  – و پیچیدگی در مارکیتنگ سَمه- ولی یادمه اون سال‌های تدریس زبانم، خودم لااقل خیلی باهاش حال می‌کردم!

و صادقانه بگم که این کارت هیچ وقت به استفاده واقعی نرسید؛ یعنی هیچ شاگردی به واسطه این کارت منو پیدا نکرد و به من زنگ نزد.

همه شاگردام از طریق معرفی زبانی شاگردان دیگه منو پیدا می‌کردند.

ولی کلاً فانتزی این که، یک روزی یک شاگردی این کارت منو پیدا می‌کنه و با هوشمندی محض طراحی پیام مارکتینگش از راه دور شیفته من میشه و به خودش میگه:

این همون تیچریه که من دنبالش بودم!

فانتزی قشنگی میشد.

این اولین بیزنس کارت من در سال 1395 بود. زمانی که دانشجوی ارشد عمران دانشگاه تهران بودم و برای گذران زندگی زبان درس میدادم.

قربانت
رضا 🎩

جمعه ۲۸ فروردین – 21:25

*پایان مطلب*

برای یک نفر بفرست

برای اشتراک‌گذاری روی دکمه مد نظرت بزن

اینجاها کانال دارم

به ترتیب تعداد اعضا (از راست به چپ)

پیشنهاد مطالعه بیش‌تر

امیر سانئی
1405/01/31
پاسخ دادن

امیررضاام و به نظرم الان می تونی به عنوان محصول جانبی دوره به عنوان پک به مخاطبا بفروشیش 😂

تقریبا مثل اولین کامپیوتر استیو جابز می مونه

رضا اسماعیلی
1405/02/01
پاسخ دادن

امیر رضای عزیزم!
چقدر خوشحالم که اینجا میبینمت.
-
یعنی مقایسه‌ات در حد اعلا بود!

فاطمه نصیری
1405/01/30
پاسخ دادن

خوشمان آمد

رضا اسماعیلی
1405/01/30
پاسخ دادن

ارادت

پرنسس
1405/01/28
پاسخ دادن

کیوت مثل خودت

رضا اسماعیلی
1405/01/28
پاسخ دادن

بله. متشکرم.

ثبت دیدگاه

RezaTalks 2026
keyboard_arrow_up