خداحافظ کلاس زبان
آیا با پیشرفت هوش مصنوعی، یادگیری زبان بیمعنی میشود؟
به این گزاره دقت کنید:
«با پیشرفت هوش مصنوعی، دیگر نیازی به یادگیری زبان انگلیسی نیست!»
این روزها اعتقاد بسیاری از افراد همین است. بسیاری گمان میکنند با پیشرفت تکنولوژی، بهویژه هوش مصنوعی، دیگر نیازی نیست خود را به زحمت بیندازیم و زبان یاد بگیریم.
برای مثال، یکی از دوستان میگفت: «همین الان هم گوگل ترنسلیت ترجمه زنده را بهصورت خودکار انجام میدهد؛ حالا تصور کنید ابزارهای قویتر هوش مصنوعی چه خواهند کرد…»
بدون هیچ مقدمهچینی اضافهای باید عرض کنم که من کاملاً مخالفم!
از جهات گوناگون میتوانم این مخالفت را توضیح دهم و دلایل متعددی بیاورم – شبیه به تسک رایتینگ آزمونهای آیلتس و تافل. اما ترجیح میدهم در اینجا فقط به یک موضوع اشاره کنم:
—
اصلاً موضوع این نبوده و نیست!
چه چیزی موضوع نبوده و نیست؟
اصلاً موضوع این نیست و هرگز نبوده که ما زبان جدیدی بیاموزیم تا بتوانیم با خارجیها مکالمه کنیم یا متون انگلیسی را ترجمه کنیم. البته که این کاربردها را نیز دارد؛ اما موضوع اصلی این نیست.
موضوع این است که ما با یادگیری یک زبان جدید، یک روح جدید پیدا میکنیم. گویی دوباره در قالبی روانی کاملاً متفاوت و جدید متولد میشویم.
—
یک مقایسه مبالغهآمیز: ربات باربد
فرض کن در آینده نهچندان دور، رباتی ساخته شود که قادر به نواختن هر ساز موسیقی باشد. نامش را «باربد» بگذاریم.
تو میتوانی یک دستگاه ربات «باربد» تهیه کنی و هر زمان که خواستی، تار یا سهتار را به دستش دهی، قطعه مورد نظر را انتخاب کنی و بگویی: «بـنـواز!» و او بنوازد.
خب، در این حالت چه خواهد شد؟ آیا چیزی از عوالم روحی و روانی یک موزیسین به ادراکات تو منتقل میشود؟ آیا فهمی از رنج و مشقت تمرین و یادگیری ساز پیدا میکنی؟ آیا آن پختگی روانی حاصل از تمرین، تکرار و انزوا را تجربه خواهی کرد؟
خیر. خیر. خیر.
تو صرفاً جای اسپیکر را با یک ربات عوض کردهای – هرچند باید اذعان داشت که این ماشین، صدای ساز زنده را به تو میدهد، نه صدای ضبطشده! اما اساساً موضوع فراگیری یک ساز و موسیقی، این نیست.
در مورد زبان نیز همینطور است.
بله، اگر من یک تاجر باشم و نیازمندی فوری و ضروری من به زبان، ارتباط با تجار خارجی باشد، مسلماً این تکنولوژیها، هوش مصنوعی و غیره بهشدت به کارم خواهند آمد. اما مگر واقعاً چند درصد از مردم چنین استفادهای از زبان خارجی دارند؟
از طرف دیگر، ما همین الان سالهاست که مترجمان قابل استخدام داشتهایم. مگر وجود مترجم تا به امروز، ما را از یادگیری زبان معاف کرده بود؟ مطمئن باشید از این به بعد نیز همینطور خواهد بود.
مگر آنکه روزی فرا برسد که تکنولوژی کنترل کامل مغز توسط چیپهای الکترونیکی کاملاً عادی و فراگیر شود؛ آن زمان، قضیه احتمالاً با این تز من تفاوت خواهد داشت.
در نهایت این را اضافه کنم که:
هدف من از دم کردن چای،
تأمین کافئین و تئین نیست؛هدف من از دم کردن چای،
خودِ فرایند دم کردن چای برای توست!
—
جمعه ۲۱ فروردین ۱۴۰۵ – ۰۱:۰۷ بامداد
پایان مطلب




رضا سلام
علی الحساب:
دمت گرم
بمونی برامون
دوست داریم
دیدارت هم نسیه طلبمون
سلام و احترام بر ابوالفضل حسینی عزیز. ارادت دارم برادر. مشتاق و با آرزوی دیدار در فرصت مقتضی.
متن آخر🫴
این کاش شما زبان یاد میداد چون توضیحات پایه ای رو میگید چیزهایی که لازمه بدونیم
سلام حامد جان. اتفاقاً در همین مسیر دارم کارهایی انجام میدم. به زودی...
یعنی میگی که هنوزم زبان خوندن مثل قدیما مهمه؟؟
بله، حتی بیشتر.
سلام.
مثالی که درباره ربات موسیقی زدید جالب بود.
اما من از شعر آخر بیشتر خوشم اومد.
هدف من از دم کردن چای،
خودِ فرایند دم کردن چای برای توست!
دقیقا، کل نوشته انگار توی اون 2 بیت شعر خلاصه میشه
سلام سحر عزیز.
سپاسگزارم از نگاهت.
-
برام جالب شد که اسمش رو گذاشتی «شعر».